.:: دست نوشته های یک دانشجو ::.

بازی تکراری نوسان قیمت دلار باز هم به عنوان یک «اهرم فشار اجتماعی» بکار گرفته خواهد شد؟

1. در نخستین روزهای تیر ماه سال 92، یعنی از از همان روزهای نخست بعد از پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات و در حالی که همچنان روزهای آخر دولت دهم سپری می شد، قیمت دلار با بیش از 550 تومان کاهش مواجه شد.

در آن برهه بسیاری از حامیان دولت و رسانه های زنجیره ای با برجسته کردن این موضوع، علت اصلی این کاهش قیمت را پیروزی روحانی در انتخابات اعلام کردند و تاکید داشتند که یکی از علل درست بودن انتخاب مردم در 24 خرداد 92، همین کاهش قیمت ارز و به تبع آن دیگر اجناس طی ماه های آینده خواهد بود.
 
 
 
 
 
به زبان ساده تر، این جریان سیاسی تلاش داشت تا در حالی که هنوز دولت یازدهم حتی کابینه خود را هم به مجلس معرفی نکرده بود، از آب گل آلود کاهش قیمت دلار، ماهی مورد علاقه خود را بگیرد و چنین القا کند وقتی دولت هنوز کارش را شروع نکرده و فقط به خاطر انتخاب حسن روحانی تا این میزان قیمت ارز پایین آمده است، طی ماه های آینده تا چه حد اوضاع خوب و امیدوار کننده خواهد شد.
 
2. اما ارسال این پیام اشتباه به افکار عمومی، تنها سابقه در روزهای بعد از انتخابات نداشت و قبل از آنکه قیمت دلار بعد انتخابات کاهش پیدا کند تا رسانه های زنجیره ای «مزورانه» این اتفاق را به انتخاب حسن روحانی ارتباط دهند و بخشهایی از افکار عمومی نیز «ساده انگارانه» این موضوع را باور کنند، یک بار دیگر این سیگنال اشتباه به جامعه ارسال شده بود و آن یک ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، در اردیبهشت 1392 بود. همان روزهایی که هاشمی رفسنجانی برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری به وزارت کشور رفته بود و همزمان دلالان ارز در چهار راه استانبول تهران دلار را چند صد تومان کمتر از روزهای قبل معامله می کردند! در واقع همه این اتفاقات یک پیام مشخص را به جامعه مخابره می کرد: «رفاه اقتصادی، در گرو پیروزی هاشمی یا یکی از همفکران او در انتخابات ریاست جمهوری است.»
 
3.نتیجه انتخابات نشان داد این سیگنال اشتباه تا حد زیادی در بخشهای قابل توجهی از مردم اثرگذار بوده است. حسن روحانی با کسب بیش از 18 میلیون رای، ناباورانه در دور اول انتخابات پیروز شد تا نشان دهد 50.7% از مردم باور کرده اند که حل مشکلات اقتصادی کشور در گرو رفع تحریم ها توسط غرب حتی به قیمت کمتر چرخیدن سانتریفیوژهاست و در این میان راهی جز گفتگو و پذیرفتن شروط غرب و آمریکا وجود ندارد. از قضا کاهش قیمت دلار در همان روزهای ابتدایی بعد از انتخابات نیز به عنوان دلیلی محکم برای تایید این ادعای نادرست بکار می رفت تا دیگر هیچ سخن دیگر و حرف منطقی در این باره شنیده نشود. حالا دیگر خیلی ها منتظر آغاز به کار دولت جدید و فتح الفتوح های پیش رو بودند.
 
4. دولت یازدهم کار خود را آغاز کرد و در همان ابتدا، رییس جمهور به همراه وزیر خارجه و تعدادی دیگر از اعضای کابینه به نیویوک سفر کردند. گفتگوی تلفنی روحانی و اوباما برای نخستین بار بعد از پیروزی انقلاب بازتاب فراوانی در رسانه ها پیدا کرد و بسیاری آن را به منزله ی آغاز حل مشکلات دانستند اما تجربه یک سال اخیر و انعقاد توافق ژنو و ده ها دور گفتگوی دو طرفه میان وزاری خارجه ایران و آمریکا در مسقط، وین، ژنو و نیویورک نشان داد طرف مقابل اراده ای برای حل مشکلات خودساخته ندارد.
 
حال که نزدیک به یک سال و نیم از آغاز به کار دولت یازدهم می گذرد، بار دیگر نوسان قابل توجهی در بازار ارز بوجود آمده و قیمت دلار این روزها  رکورد 3550 تومان را هم زده است. هر چند بسیاری معتقدند این مساله ریشه در اراده دولت برای افزایش قیمت دلار دارد تا بوسیله آن کسری بودجه ناشی از کاهش یکباره قیمت نفت را جبران کند، اما به نظر می رسد اتفاق تکراری که این روزها در حال وقوع است، مساله ای فراتر از موضوع یاد شده می باشد و آن هم ادامه ارسال پیام های اشتباه به جامعه درباره تاثیر مذاکرات هسته ای بر اقتصاد داخلی و قیمت ارز است.
 
به بیان دیگر، اگرچه بخشی از نوسانات ارزی در دو دولت دهم و یازدهم ناشی از تحولات خارجی بوده است اما به نظر می رسد در بسیاری از مواقع نیز این موضوع کاملا با اراده داخلی و بیشتر جهت یک «اهرم فشار اجتماعی» برای هدایت تحولات سیاسی داخلی بکار گرفته شده است، چنانکه درست در روزهایی که هیچ اتفاق خارجی خاص و قابل توجهی نیز رقم نخورده بود، قیمت ارز کاملا همسو با اهداف سیاسی یک جریان خاص دچار نوسان، کاهش و صعود می شد تا یک پیام اجتماعی مشخص به جامعه ارسال شود.
 
هنوز افکار عمومی هنوز اظهارات سال گذشته آقای سیف درباره نرخ دلار را به یاد دارد، زمانی که نرخ دلار در حال سقوط به زیر 3000 تومان بود اما وی با حضور در برابر دوربین رسانه ها اعلام داشت سقوط قیمت دلار به کمتر از این میزان دیگر منطقی نیست! و همین جمله وی باعث توقف و حتی بالاتر رفتن نرخ دلار در آن برهه گشت. موضوعی که به خوبی نشان داد قیمت دلار در بسیاری از مواقع بیش از آنکه تابع تحولات خارجی باشد در گرو تصمیم و اظهارات برخی مسئولان کشور است و به نظر می رسد نوسان های این روزهای بازار دلار را نیز باید دقیقا در همین چارچوب تحلیل کرد، چرا که قرار است باز هم افزایش قیمت دلار و به تبع آن برخی دیگر از اجناس، در آینده به عنوان یک «اهرم فشار اجتماعی» برای برخی تصمیم های سیاسی داخلی و خارجی بکار بیاید؛ همانطور که در اردیبهشت و تیر ماه 92 این پروژه در سطح جامعه آزموده شده و تا حدی نیز نتیجه داد.

برچسب‌ها: دلار ارزان, دلار گران, فشار اجتماعی, روحانی
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

چگونه پیشگوی ناکام فروپاشی جمهوری اسلامی در سال 88، امروز به عنوان پیشگوی عصر اعتدال معرفی می شود؟

طی یک سال و نیم گذشته تکاپوی بسیاری برای واکاوی مفهوم «اعتدال» صورت گرفته است و علاوه بر برگزاری تعدادی همایش دولتی با حضور چهره های نزدیک به رییس جمهور برای تشریح این شعار انتخاباتی، بعضا مقالات و نوشتارهایی نیز جهت توضیح، نفسیر و تبیین «اعتدال» منتشر شده است.

در همین راستا، یکی از آخرین تلاش های صورت گرفته را باید انتشار آخرین شماره ماهنامه مهرنامه دانست. ارگان جریان شبه روشنفکری داخل کشور که با حمایت های ویژه چهره های نزدیک به حزب کارگزاران سازندگی، در تلاش است تا همواره دیدگاه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی لیبرالهای وطنی را تئوریزه کند.

 مهرنامه در آخرین شماره با انتشار پرونده ای برای حسین بشیریه استاد سابق علوم سیاسی دانشگاه تهران که در حال حاضر در آمریکا به سر می برد، از وی به عنوان«پیشگوی عصر اعتدال» نام برده و ضمن بازخوانی  زندگی و تالیفات وی، نتیجه گرفته که جای خالی وی این روزها بیش از همیشه احساس می شود چرا که بازخوانی نظریات او نشان می دهد بشیریه کسی است که در نیمه دهه 80 با ارائه برخی شاخص های سیاسی- اجتماعی پیش بینی کرده بود در صورت وقوع این شرایط، دوران گذار به دموکراسی (اعتدال) تسریع می شود.
 
جالب آنکه عمده استدلال این نشریه درباره نتیجه گیری مورد اشاره نیز مبتنی بر مقاله بشیریه در تیر ماه سال 1383 با عنوان «نقش نخبگان در گذار به دموکراسی» در نشریه آیین است که در آن مقاله وی به زعم خودش ضمن بررسی موانع توسعه سیاسی و گذار به دموکراسی، با ذکر دلایل چهارگانه ای می نویسد:
 
«در چنین شرایطی (توقف در وضعیت گذار به دموکراسی) هیچ یک از اجزای تشکیل دهنده نخبگان حاکم، توانایی غلبه‌ نهایی بر سایر اجزا را نداشته باشند و اختلاف‌ها تقریبا به‌ صورت فیصله نیافته از طریق غلبه ادامه پیدا کند. بنابراین فقدان‌ توانایی غلبه یک بخش از نخبگان حاکم چه از حیث ساختاری‌ و چه از حیث حقوقی بر سایر اجزای نخبگان حاکم ضروری‌ است.
 
دوم اینکه اجزای مختلف نخبگان حاکم از حیث‌ سازماندهی به نیروها و بسیج نیروهای خودشان نسبتا مشابه‌ باشند، سازمان‌هایی را برای خود تولید کرده و گسترش داده‌ باشند.
 
 
سوم اینکه هیچ یک از اجزای تشکیل دهنده نخبگان‌ حاکم دارای وابستگی شدید به فشارهای توده‌ای نباشند؛ به‌ عبارت دیگر استقلال عمل از فشارهای توده‌ای که در پشت‌ برخی از اجزای تشکیل دهنده نخبگان است موجود باشد.
 
 و چهارم اینکه بحرانی عاجل یا در شرف وقوع اتفاق افتاده باشد که اجزا گسیخته نخبگان حاکم را به این نتیجه برساند که برای‌ منافع ملی یا منافع حکومتی یا منافع مشترک بایستی با یکدیگر توافق کنند. در حقیقت همه گذارهایی که در اروپای جنوب، آسیای جنوب شرقی و موارد توفیق‌آمیز گذار بر دموکراسی‌ اتفاق افتاده، نتیجه حدوث این چهار شرط اساسی است.»
 
لذا بر اساس این دلایل چهارگانه، مهرنامه نتیجه گرفته است که اگر چه این شرایط هیچ کدام در سالهای پایانی دوران اصلاحات به وقوع نپیوست و سالها تلاش روشنفکران و اصلاح طلبان برای وصول به جامعه مدنی، به انتخاب محمود احمدی نژاد انجامید اما این شرایط چهارگانه در سال 92 به وقوع پیوست و در نهایت حسن روحانی با کسب آرای اکثریت مردم توانست مسیر حرکت به دموکراسی را تسریع کند.
 
اما در این باره گفتنی هایی است:
 
1. فارغ از همه پروپاگاندای رسانه ای نشریات اصلاح طلب برای مهم نشان دادن نظرات فردی مانند حسین بشیریه، باید توجه داشت که وی علیرغم سالها مطالعه و تدریس در رشته علوم سیاسی، نه تنها همچنان هیچ نظریه مشخص و مدونی از خود ندارد، بلکه عمده آثار به جا مانده از وی «ترجمه» و «شرح» اندیشه فلاسفه غرب بوده است. همچنین بیشترین تلاش وی نیز در سی سال گذشته تکاپو برای تطبیق صوری نظریات غیر بومی با تحولات جمهوری اسلامی بوده، لذا پیش از هر چیز این اشکال بوجود می آید که چگونه می توان با تکیه بر نظریات و تئوری های غیر بومی، درصدد پیش بینی تحولات سیاسی- اجتماعی کشور دیگری بود که جمیع شرابط آن فاصله قابل توجهی با آن نظریه پردازی ها داشته است؟
 
آیا به عنوان مثال می توان بر اساس نگاه «امام- امت» به تحلیل تحولات اروپای غربی یا آمریکا پرداخت که از آن طرف بسیاری اصرار دارند با تکیه بر نظریه های غیربومی و کاملا بی ارتباط با فرهنگ سیاسی- اجتماعی ایران، تحولات جمهوری اسلامی را با نظریات کاملا غیر بومی تئوریزه یا حتی پیش بینی کنند؟
 
2. منتشر کنندگان مهرنامه در حالی عنوان «پیش گوی عصر اعتدال» را برای حسین بشیریه انتخاب کرده اند که به نظر می رسد شخص وی نیز در حال حاضر دیگر اعتقادی به چنین مساله ای ندارد چرا که مهرنامه تعمدا بسیاری از مواضع متاخر بشریه را سانسور کرده و با گزینش بخشهایی خاص از مواضع وی طی سالهای قبل از انتخابات 88، به تصنعی ترین وجه ممکن تلاش کرده تا مفهوم «گذار به دموکراسی» را مترادف «اعتدال» دانسته و آن را به عنوان یک پیشگویی تاریخی به نام تئوری پرداز اصلی اصلاحات در ایران طی سالهای دوم خرداد معرفی کند.
 
اما بازخوانی گفتگوی حسین بشیریه با نشریه اینترنتی لوگوس در آذرماه سال 88 به خوبی نشان می دهد متاخر ترین مواضع وی نه تنها ارتباطی با مفاهیم اعتدال و گذار به دموکراسی و ... ندارد بلکه در عمل وی را باید به عنوان پیشگوی ناکام «براندازی جمهوری اسلامی ایران» لقب داد چرا که وی در ماه های پس از انتخابات 88 یکی از شبه روشنفکرانی بود که با رصد متعصبانه و تک ساحتی تحولات ایران، خیلی زود نتیجه گرفته بود روند فروپاشی رژیم آغاز شده و باید برای تسریع در این راستا، فردی مانند حسینعلی منتظری رهبری جنبش سبز را برعهده بگیرد:
 
«تاکنون موسوی، کروبی و خاتمی جنبش را با احتياط و ميانه روی (!) رهبری کرده اند. از سوی ديگر آيت الله منتظری بيانات مهمی را مطرح کرده است که شورش عمومی عليه نظام دينی را توجيه می کند و رژيم را به دليل رفتار ناعادلانه و بی رحمانه اش با معترضين معزول می سازد. جايگزينی تدريجی رهبران راديکال تر به جای رهبران معتدل همچنين به معنای تغيير اساسی در ايدئولوژی جبنش خواهد بود. جنبش از درخواست ابطال نتايج انتخابات به سوی به چالش کشيدن مشروعيت کل ساختار قدرت حرکت خواهد کرد ... به نظر می‌رسد که رويارويی جاری به شکلی روزافزون به خلق يک وضعیّت انقلابی بينجامد.» 
 
وی در ادامه آن گفتگو نیز رادیکال ترین بخش نظرات خود را درباره جمهوری اسلامی بیان کرده و تاکید کرده بود:
 
«من قطعاً با نظر آنهايی موافقم که مخالف تعامل (با جمهوری اسلامی) هستند. من هم فکر می‌کنم که تعامل به يک معنا، به رژيمی که با يک بحران عميق مشروعیّت مواجه است، مشروعیّت می‌بخشد. از طرف ديگر به جنبش رو به رشد و دموکراتيک مخالفان، احساس جداماندگی را القاء می‌کند، جنبشی که انتظار حمايت معنوی و اخلاقی از تمام کشورهای دموکراتيک دارد.»
 
لذا توجه در آخرین مواضع بشیریه نشان می دهد وی  پیش از آنکه در مقام «پیشگویی عصر اعتدال» یا «گذار به دموکراسی» باشد، «پیشگوی ناکام براندازی جمهوری اسلامی» بوده که خواهان رادیکال تر شدن اپوزیسیون علیه نظام مستقر و قانونی در کشور بوده است.
 
پیش گویی ایی که البته میزان سطحی و سیاست زده بودن آن در جریان تحولات سال 88 بویژه روز 9 دی نمایان شد و به فاصله چند سال بعد از آن نیز،  به سبب هژمونی گفتمان جمهوری اسلامی، نه تنها با حصر سران فتنه هیچ خللی در ساختار قدرت نظام بوجود نیامد بلکه عمده مدعیان تقلب در انتخابات سال 88 ضمن شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 عملا به ادعای چهار سال قبل خود پاسخ دادند، چرا که اگر نظام جمهوری اسلامی اهل هر گونه تقلب در انتخابات بود، اساسا شرکت در انتخابات در چنین نظامی معنا پیدا نمی کرد، کما اینکه حسن روحانی نیز به عنوان گزینه مورد علاقه اصلاح طلبان در این انتخابات با کسب آرای اکثریت ملت، تبدیل به خروجی همان صندوق رایی شد که چهار سال قبل از آن محمود احمدی نژاد از دل آن بیرون آمده بود.
 
3. و در نهایت اینکه ارگان شبه روشنفکران وطنی در حالی حسین بشیریه را به عنوان «پیش گوی عصر اعتدال» یا همان دوران گذار به دموکراسی معرفی کرده است که اساسا این پیش فرض با نگاه بسیاری از رای دهنگان به دکتر حسن روحانی در تباین است، چرا که بخش قابل توجهی از کسانی که در انتخابات 24 خرداد 92 نام روحانی را به داخل صندوق های رای انداختند، همان افرادی بودند که 4 سال قبل نیز نام محمود احمدی نژاد را به داخل صندوق های رای انداختند.
 
به بیان دیگر، در دموکراسی که توده های مردم میزان نقش آفرینی شان از نخبگان بیشتر است، عمدتا نگاه های سیاسی و به اصطلاح نخبه گرایانه در اولویت دوم تاثیرگذاری قرار می گیرند و موید این مساله نیز رای اول تمام جمهور منتخب پس از انقلاب در اکثریت قابل توجه شهرهای کوچک و روستاهای سراسر کشور است که عمده نگاه مردم در این مناطق برای انتخاب رییس جمهور، نگاه های غیر سیاسی است نه رای دادن با هدف گذار به دموکراسی!
 
لذا اصرار مهرنامه بر تقلیل و تفسیر رای اکثریت مردم به دکتر حسن روحانی در انتخابات 92 به خواسته های سیاسی شبه روشنفکران، یادآور توهمات این طیف در سالهای 76 تا 84 است که مدعی بودند 20 میلیون رای دهنده به خاتمی، خواستار ایجاد توسعه سیاسی، جامعه مدنی و در نهایت عبور از جمهوری اسلامی هستند اما نتیجه انتخابات سال 84 کاملا در تعارض با تمام تئوری بافی های یاد شده بود و دورترین فرد ممکن به تحلیل های آن روزهای اصلاح طلبان توسط توده های مردم به ریاست جمهوری رسید تا بار دیگر ثابت شود نمی توان با شرح و ترجمه نگاه های غیر بومی به تحولات سیاسی ایران، به تحلیل و نتیجه گیری درستی در این باره رسید. کما اینکه همین طیف تا پیش از سوم تیر 84 نیز از قطعی شدن وقوع نظریه «ترمیدور» کرین برینتون در جمهوری اسلامی و پایان دوره انقلابی ها سخن می گفتند اما انتخابات ریاست جمهوری نهم به عنوان بزرگترین مثال نقض این ادعا، در عمل نشان داد هیچ یک از نظریات ترجمه ای توانایی تحلیل دقیق رفتارشناسی مردم ایران را ندارند.

برچسب‌ها: مهرنامه, حسین بشیریه, ابتذال نویسی, اعتدال
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آبان1393ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

چرا «نیلی» به مجلس معرفی شد؟ چرا رای نیاورد؟

همانطور که قابل پیش بینی بود و حتی یک روز قبل از جلسه رای اعتماد نیز برخی رسانه های حامی دولت تاکید کردند محمود نیلی نمی تواند رای اعتماد نمایندگان برای مدیریت وزارت علوم را کسب کند، این اتفاق به وقوع پیوست تا وزارت علوم  همچنان بدون وزیر به کار خود ادامه دهد.

اما در این باره گفتنی هایی است:

1. از همان روزی که رییس جمهور در نامه به مجلس، از محمود نیلی احمدآبادی به عنوان گزینه پیشنهادی دولت برای تصدی وزارت علوم خبر داد، می شد حدس زد که آقای روحانی گزینه قابل اطمینانی برای کسب رای اعتماد نمایندگان معرفی نکرده است چرا که بررسی سوابق و مواضع نیلی به خوبی نشان می داد وی یکی از نزدیک ترین چهره ها به رضا فرجی داناست و اگر مجلس چندی قبل فرجی دانا را به خاطر مواضع و عملکرد پرحاشیه اش استیضاح کرده بود، قاعدتا نباید به یکی از نزدیک ترین چهره ها به وزیر استیضاح شده مجددا اعتماد می کرد زیرا در این صورت عملا از سوی مجلس نقض غرض صورت می گرفت. لذا  این اتفاق نیفتاد و محمود نیلی با رای معنادار 160 رای مخالف در برابر تنها 79 رای موافق، حتی نتوانست به اندازه نیمی از آرای مخالف خود رای مثبت کسب کند؛ چنانچه چندی قبل نیز یکی از نمایندگان تاکید کرده بود: «اگر 10 نفر دیگر هم مثل فرجی دانا معرفی شوند، رای اعتماد نخواهند گرفت.»

2. با این تفاسیر، چرا رییس جمهور فردی مانند محمود نیلی را به عنوان وزیر پیشنهادی علوم به مجلس معرفی کرد؟

برای پاسخ به این سوال باید مد نظر داشت که نمی توان از اقدام رییس جمهور بابت معرفی نیلی «نیت خوانی» کرد اما با توجه به برخی قرائن و شواهد به نظر می رسد از ابتدا هم قرار نبود گزینه پیشنهادی دولت، از سوی مجلس رای اعتماد بگیرد و به بیان دیگر، اداره وزارت علوم بدون وزیر و با حضور یک «سرپرست» برای رییس جمهور مطلوب تر است زیرا در این صورت حساسیت و نظارت کمتری از سوی مجلس به اقدامات وزارت علوم وجود خواهد داشت و فرد سرپرست وزارتخانه با این توجیه که به طور موقت به کار خود ادامه می دهد، حتی می تواند در برخی مواقع با ملاحظات کمتری نسبت به یک وزیر تصمیم گیری کند.

3. در شرایط کنونی که همچنان بسیاری از وعده های سیاسی دولت به بخشی از هوادارانش از جمله اصلاح طلبان تندرو اجرایی نشده و این طیف روز به روز بر فشار خود به دولت برای اجرای وعده های انتخاباتی اش در این زمینه پافشاری می کند، اصرار رییس جمهور بر سپردن مدیریت وزارت علوم به چهره های نزدیک به این طیف خاص، یکی از روش هایی است که می تواند برای آرام کردن آنها موثر باشد.

در واقع خود آقای رییس جمهور نیز به خوبی می داند در شرایط کنونی امکان عملیاتی نمودن بسیاری از وعده های سیاسی را ندارد، پس چه بهتر که در ظاهر هم که شده بر سپردن مدیریت وزارت علوم به برخی چهره های خاص اصرار کند تا اگر این اتفاق افتاد، بخشی از حامیان دولت امیدوارانه به آینده نگاه کنند و اگر هم این اتفاق نیفتاد -که عدم اعتماد به مجلس به نیلی این گزاره را تایید کرد-، رییس جمهور با دستی پر با حامیانش درد و دل کند که فعلا حتی نمی تواند یک وزیر همسو با دولت را راهی وزارت علوم کند چه رسد به انجام وعده های بزرگتر!

4. ادامه کشمکش های دولت و مجلس بر سر تعیین وزیر علوم از ابعاد دیگری نیز می تواند در دراز مدت به سود دولت باشد، از جمله اینکه در افکار عمومی توپ بسیای از مشکلات روزمره به زمین مجلس می افتد و به تدریج زمزمه های «نمی گذارند کار کنیم» شروع خواهد شد.

از سوی دیگر، این ماجرا خود به خود باعث خواهد شد تا ضمن آنکه برخی اولویت های اصلی کشور از جمله روند مذاکرات هسته ای، بعضی تصمیمات اقتصادی دولت و ... به حاشیه برود، برخی از دیگر وزاریی نیز که مدتهاست زنگ خطر استیضاح را حس می کنند در حاشیه امن تری قرار بگیرند چرا که در این صورت افکار عمومی نمی پذیرد بلافاصله بعد از استیضاح وزیر علوم و عدم رای اعتماد به گزینه های پیشنهادی دیگر، علی جنتی، بیژن زنگنه یا عباس آخوندی برای استیضاح پای شان به مجلس باز شود.

5. در مجموع به نظر می رسد با توجه به نکات مورد اشاره، رای نیاوردن محمود نیلی بیشتر از رای آوردن وی، برای دولت خوشایند بوده است. این را حتی از نوشته معنادار و تحریک آمیز حسام الدین آشنا مشاور فرهنگی رییس جمهور در آستانه جلسه رای اعتماد می شد درک کرد چرا که بعید است کسی در سطح مشاور رییس جمهور، متوجه نباشد انتشار چنین متنی  در آستانه جلسه رای اعتماد به یک وزیر، تا چه حد می تواند به ضرر دولت و وزیر پیشنهادی تمام شود، لذا به نظر می رسد آشنا نیز اگر چه در ظاهرا طی یادداشت جنجالی اش تلاش داشت تا نمایندگان را به رای مثبت به نیلی ترغیب کند اما در عمل می توان انتشار این یادداشت را با هدف قطعی کردن عدم رای اعتماد نمایندگان به محمود نیلی تفسیر کرد تا همانطور که بیان شد، دولت در شرایط فعلی از این رای منفی به وزیر پیشنهادی خود، سود بیشتری در برابر افکار عمومی و بخشهایی از حامیان خود ببرد.


برچسب‌ها: مجلس, نیلی, رای اعتماد, وزیر علوم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آبان1393ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

پروژه اسیدپاشی برای منفعل کردن نیروهای ارزشی جامعه

پروژه رسانه ای روزهای اخیر درباره متهم کردن نیروهای انقلابی و مومن جامعه به اسیدپاشی به زنان بدحجاب در اصفهان، فقط برای کسانی قابل باور است که سابقه موافقان بی حجابی زنان در حال حاضر را ندانند! امثال اکبر گنجی که دهه 60 با «پونز» و «تیغ کاتر» به جان بی حجابها در خیابان می افتادند تا آنها را از این طریق به حجاب دعوت کنند! و نتیجه افراط های دیروزشان، تفریط های امروزشان در نفی کامل حجاب و بسیاری دیگر از ضروریات بدیهی و اولیه اسلام است.

ضمن اینکه اثبات «امنیت اجتماعی» نداشتن یک فرد بدحجاب در مقایسه با کسی که باحجاب کامل در خیابان حاضر است، نیازی به این همه پروپاگاندای رسانه ای و ... ندارد، کافی است مدافعان بی حجابی که امروز تمام تلاش شان در فضای مجازی نسبت دادن اسیدپاشی های اخیر به نیروهای انقلابی شده، مروری به آمارهای دستگاه ها و نهادهای مختلف در سالهای گذشته داشته باشند تا ببییند چند درصد از قتل ها، نزاع ها، تجاوزها و خشونت های خیابانی و ... مربوط به افراد باحجاب و چند درصد آن مربوط به افراد بی حجاب یا بدحجاب بوده است. آیا کسی تردید دارد فردی که بدحجاب یا بدون حجاب در خیابان ظاهر می شود بیشتر در معرض تعرض اراذل و اوباش و انواع و اقسام تهدیدهای اجتماعی قرار می گیرد؟

این از ضعف امثال ماست که 35 سال هرگاه خواسته ایم از حجاب و بدحجابی صحبت کنیم همه تلاشمان این بوده تا «فقط» با ادبیات بهشت و جهنم موضوع را برای مخاطب جا بیندازیم و کمتر با زبان اجتماعی در این باره حرف زده ایم تا حتی کسی که ذاتا کوچکترین اعتقادی هم به اسلام یا حجاب ندارد، اصل حرف را از یک منظر همه فهم و اجتماعی درک کند و بفهمد اگر کسی بدون حجاب به خیابان می آید، قبل از هر کس خودش را در معرض بسیاری از آسیب های اجتماعی قرار داده است.

تایید کامنتها در اولین فرصت


برچسب‌ها: حجاب, بد حجاب, اسید پاشی, اصفهان
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مهر1393ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

مطالب قدیمی‌تر