پيش از انتخابات ۲۴ اسفند، زمزمه اي جديد از سوي مخالفين دولت در رسانه ها شنيده مي شد و آن هم معادلسازي نتيجه آراي مردمي در انتخابات مجلس هشتم و ميزان محبوبيت احمدي نژاد بود.
به كرات شنيده مي شد كه بسياري از چهره هاي شاخص جريان اصلاحات و هم چنين برخي از سران جريان موازي اصولگرايي، مشكلات معيشتي امروزه مردم را تنها در روي كارآمدن دولت نهم جستجو مي كردند و از چنين مقدمه اي نيز جز روي گرداني مردم در انتخابات مجلس هشتم از اصولگرايان حامي احمدي نژاد (جبهه متحد اصولگرايان) منتج نمي شد، اما گذر زمان به تمامي اين گمانه زني ها پاسخ ديگري داد.
نتايج انتخابات بگونه اي رقم خورد كه "سخنگوي اعتمادملي" طرح چنين نكته اي تا قبل از انتخابات را "متعلق به افراطيها و تندروهاي جريان اصلاحات" دانست و بدين وسيله سعي نمود تا جريان متبوع خويش را از چنين معضلي رهايي دهد و البته "سخنگوي كارگزاران" نيز صراحتا عنوان داشت: "كساني كه چنين بحثي را مطرح كردند، غلط كردند! و سخن از پيچاندن گوش آنها" به ميان آورد. اما هيچ كس در اين ميان به خود جرات نداد تا به اين سوال اساسي پاسخ دهد كه براستي با تمامي مشكلاتي كه در 2 سال و نيم اخير مشاهده شده است، چرا مجددا مردم به اصولگرايان اقبال نشان مي دهند و حتي در اين ميان آن قدر هوشياري به خرج مي دهند كه گرفتار جريانات موازي "جريان حقيقي اصولگرايي" نیز نمي شوند؟

شايد بهترين مقدمه براي پاسخ بدين سوال نگاهي كوتاه به علل روي كارآمدن و خاستگاه حقيقي دولت احمدي نژاد باشد. آنچه مسلم است سوم تير 84 به مثابه نقطه عطفي در تاريخ سياسي ايران خواهد بود. اگر موفقيت احمدي نژاد در سوم تير 84 را از منظر خاستگاه مردمي وي به نظاره بنشينيم آنگاه شايد بهتر بتوان متوجه گشت كه چرا عليرغم وجود تورم، افزايش قيمت مسكن، سهميه بندي بنزين و ... بازهم مردم به او "اعتماد" مي كنند.
حقيقتا احمدي نژاد نه با هزينه هاي گزاف تبليغاتي راهي پاستور گشت، نه پشت پرده هاي ديگر بدين نتيجه رسيده بودند كه وي بهترين گزينه براي اجراي اهداف آنهاست و نه در طول زمان انتخابات غيرصادقانه با مردم برخورد كرد، لذا امروز به وضوح مي توان حداقل ثمرات صداقت وي را در عكس العمل و رفتارهاي سياسي مردم مشاهده نمود. برغم تمامي مشكلاتي كه دولتمردان از آنها آگاه بوده و براي رفع آنها شبانه روز در تلاش و تكاپو هستند، به استثناي برخي از كلان شهرها، آمارشركت كنندگان در مجلس هشتم نسبت به مجلس هفتم 14% افزايش پيدا كرده و به 65% در كل كشور مي رسد و اكثريت منتخبين ملت در اين ميان نيز اصولگرايان هستند، اصولگراياني كه با وجود تمامي مشكلات، مردم صداقت آنها را باور كرده اند. البته توجه به آمار شركت كنندگان در مناطق محروم نيز در نوع خود جالب خواهد بود. در بسياري از مناطق محروم در اقصي نقاط كشور از جمله استان خراسان جنوبي شاهد شرکت نزديك به 90% مردم در انتخابات هستيم. اين جداي از آنچه كه حضرت امام فرمودند: "صاحبان اصلي اين انقلاب محرومین و پابرهنه ها هستند" معناي ديگري نيز با خود به همراه دارد و آن هم رضايت محرومان جامعه طي دو سال و نيم اخير از روي كار آمدن دولت نهم است. زماني كه بعد از قريب به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، در چنين دولتي بسياري از مناطق دورافتاده كشور صاحب حداقل امكانات زندگي از جمله آب آشاميدني، برق،گاز و ... مي شوند، طبيعي است كه حضور آنها در انتخابات نيز پر رنگتر از قبل خواهد بود و اين ادعايي است كه در انتخابات اخير جامه عمل به خود پوشيد. لذا در همين راستاست كه مي توان استقبال هاي كم نظير مردم سراسر كشور را در دور دوم سفرهاي استاني از رييس جمهور در ميزان محبوبيت روزافزون او تفسير نمود چراكه معاندين دولت همواره در طول دور نخست سفرهاي استاني ، با طرح اين بهانه كه استقبال مردمي از رييس جمهور در سفرهاي آتي وي به آن مناطق كمرنگ تر خواهد بود همواره مي كوشيدند تا دستاوردهاي سفرهاي استاني دولت را تخطئه كنند اما باز هم گذر زمان جز تثبيت جايگاه و افزايش محبوبيت رييس جمهور پيام ديگري نداشت.
اما احمدي نژاد نيز پيش از آنكه چنين موفقيتهايي را از آن ويژگي هاي شخصيتي و يا مزيتهاي خاص دولت خود بداند، بي شك خود را متولد گفتمان اصولگرايي ميداند. گفتماني كه در زمستان 57 به رهبري حضرت امام خميني به 2500 سال سلطنت رژيم جور سلطنتي پايان داد و پس از حدود يك دهه استمرار موفق، بعد از فوت بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي با ركودي 16 ساله مواجه گشت. رخوتي كه نهايتا نيز خود مردم بدان پايان دادند.
اصولا انقلاب اسلامي ايران بدون چنين گفتماني قابل تصور نيست و بسان انساني معلول مي ماند. انقلاب اسلامي چيزي جز عدالت محوري، حق گرايي، ظلم ستيزي، ساده زیستی و محوريت ديانت را در خود نمي بيند و البته گفتمان اصولگرايي نيز چيزي جز اين نبوده و نيست لذا بي علت نيست كه "ميشل فوكو" چنين انقلابي را "روح يك جهان بي روح" مي داند و امروزه نيز پس از گذشت سالها، تنها از انقلاب اسلامي ايران است كه به عنوان "مثال نقض نظريه ترميدور" ياد مي شود. پس سخني به گزاف نيست اگر مدعي شويم عليرغم تمامي مشكلاتي كه ممكن است امروز بخشی از ملت را ناخرسند نمايد، اما اعتماد به گفتمان و ادبيات اصولگرايي هماني است كه باز هم مردم را به فرزند حقيقي چنين مكتبي ارجاع خواهد داد. اين نكته اي است كه به خوبي در انتخابات اخير قابليت اثبات خود را نشان داد و خردادماه 88 نيز مويد و مصدق اين مدعا خواهد بود چرا كه "حق تعالي" چنين وعده اي را داده است:
"ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم"
* همین یادداشت در رجانیوز
* همین یادداشت در آفتاب
*همین یادداشت در جام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به دعوت بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران:
روز دوشنبه ۲/۲/۱۳۸۷ از ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر در تالار شیخ مرتضی انصاری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران میزگردسیاسی با حضور افراد ذیل برگزار خواهد شد:
مهدی کوچک زاده نماینده مجلس هفتم و عضو کمیسیون اصل نود (اصولگرا)
الیاس حضرتی نماینده مجلس ششم و مدیر مسئول روزنامه اعتماد (اصلاحطلب)
نسرین سلطانخواه نماینده دور دوم شورای شهر تهران (اصولگرا)
سهیلا جلودارزاده نماینده مجالس ششم و هفتم (اصلاحطلب)
* تمامی مدعوین این برنامه از کاندیداهای مرحله دوم انتخابات تهران هستند.

مقام معظم رهبری:
نقش شخص رییس جمهور و ایستادگی وی در پیشرفت موضوع هسته ای بسیار بارز بود.
(۷ اسفند ۸۶)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی از آخرین یادداشتهایم:

اصلاح طلبان كه تا پيش از اين، با اعتراضات فراوان مبني بر رد صلاحيت هاي گسترده كانديداهاي مورد نظر خويش لبه تيز حملات خود را متوجه هيئت هاي نظارت و شوراي نگهبان كرده بودند، ناگهان با ارائه چند ليست كامل 30 نفره كه حاكي از تعدد و تكثر كانديدهاي اصلاحطلب داوطلب ورود به مجلس هشتم بود، در صحنه رقابت حاضر گشتند اما گذر زمان و آراي مردم چيزي غير از خواست اصلاحطلبان را در اين ميان نشان داد.
در اين اثنا حتي عده اي معتقد بودند كه اگر مهدي كروبي مانع ائتلاف واحد اصلاحطلبان براي شركت در انتخابات نمي گشت، احتمال موفقيت اصلاح طلبان در اين انتخابات به صورت چشمگيري افزايش مي نمود اما مثال نقض اين ادعا را مي توان با دقت در آراي افرادي كه به صورت مشترك نام آنها در هر چند ليست ارائه شده اصلاح طلبان آمده بود به نظاره نشست. به عنوان مثال افرادي همچون جواد اطاعت، ابوالفضل شكوري ، و حتي چهره هاي نام آشناتري همچون عابدي جعفري كه براي نسلهاي گذشته نيز شناخته تر به حساب مي آيند و در عين حال نام آنها در هر دو ليست ائتلاف اصلاح طلبان و اعتمادملي نيز ديده مي شد، نتوانستد در بين 41 منتخب نخست مردم تهران قرار گيرند كه بي شك چنين آراي نازلي بيش از هر چيز حامل يك پيام واحد به اردوگاه اصلاحطلبان بود: "پنجمين شكست متوالي"
اما پس از اين اتفاق برخي از چهره هاي افراطي اين جريان و حتي معدودي از افراد خوشنام تر در اين ميان سعي نمودند تا با زير سوال بردن سلامت انتخابات و تشكيك در صحت آن، جداي از فراهم آوردن خوراك بسياري از رسانه هاي بيگانه، حداقل اعتماد عمومي نسبت به خويش را نيز مخدوش سازند تا اينكه سرانجام غلامحسين كرباسچي، دبيركل كارگزاران در يك انتحار سياسي در سرمقاله اي كه در ارگان رسمي حزب متبوع خويش منتشر ساخت، صادقانه به شكست جريان اصلاحات در اين رقابت اعتراف نمود و در عين ناباوري همگان، ديگر همفكران خويش را نيز توصيه نمود تا به جاي متهم نمودن ديگران و بهانه آوردن براي شكست، به فكر چاره جويي ناكامي اخير خود باشند.
ولي گويا همانگونه كه منتجب نيا در نامه اخير خويش به خاتمي هشدار داده تا "از اين پس در انحصار افراطيون قرار نگيرد تا بلكه بدينوسيله بتواند بي مهري هاي به برخي از دوستان را جبران كند" باز هم افراطيوني كه منتجب نيا در نامه خويش به خاتمي به آنان اشاره داشته است در پي تصميم جديدي هستند تا بلكه بواسطه آن بتوانند مانع ادامه شكستهاي پياپي اصلاح طلبان گردند. لذا بر همين اساس است كه شنيده شده ممكن است 10 كانديداي باقي مانده اصلاحطلبان براي دور دوم انتخابات شركت نكنند تا بلكه بدين وسيله و در اقدامي "فرار به جلو" و هم چنين متهم ساختن ديگران در اين زمينه، مسئوليت شكست در اين انتخابات را بر عهده دستگاه هاي اجرايي اندازند!

اما قبل از آنكه بخواهيم صحت و يا نادرستي اين خبر را مورد بررسي و تبيين قرار دهيم به نظر مي رسد اصلاحطلبان بيش از هر چيز بر سر دوراهي قرار گرفته اند كه حركت به سمت هر كدام از آنها در نهايت برابر با شكست آنها خواهد بود:
۱. نخست آنكه عقلاي اين جناح بدون تاثيرپذيري از چهره هاي راديكال و تندوري اين جريان نظير اعضاي سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب و هم چنين جبهه مشاركت، در انتخابات شركت كنند و در يك بازه زماني كوتاه نسبت به 24 اسفند ماه 86 مجددا در 6 ارديبهشت ماه 87 نيز ميزان مقبوليت خويش را با آراي مردم تهران به محك گذارند.
به نظر مي رسد شركت 10 كانديداي اين جناح در دور دوم انتخابات بهتر از عدم شركت آنان در رقابت مذكور باشد اما نكته اي كه هم اينك برخي از اصلاحطلبان را با شك و ترديد براي شركت و يا عدم شركت در انتخابات مواجه ساخته است نيز واهمه از "شكست مجدد" مي باشد. چرا كه به عنوان مثال "مجيد انصاري" كه در دور نخست انتخابات نام وي در تمامي ليستهاي انتخاباتي جريان دوم خرداد مشاهده مي شد و هم چنين در بسياري از همايشها و مناظره هاي انتخاباتي حضور داشت و به نوعي يكي از فعالترين چهره هاي اين جناح و اميد اول كسب آرا مردمي اصلاحطلبان محسوب مي گشت، تنها توانست عنوان بيست و نهمي را از آن خود كند و اين در حالي است كه افرادي همچون "زهره الهيان" و يا "طيبه صفايي" در عين شناخته نشده بودن براي عموم مردم، با اختلاف كمتر از 400 و 1000 راي پس از انصاري قرار گرفتند تا در يك وزن كشي تمام عيار، ميزان مقبوليت اصولگرايان و اصلاحطلبان براي پنجمين بار متوالي طي سالهاي اخير نمايان گردد. لذا سخني به گزاف نيست اگر مدعي شويم با توجه به آنچه كه در دور اول انتخابات نيز روي داده است، شكست سنگين ديگري پيش روي اصلاح طلبان در دور دوم انتخابات مي باشد.
۲. اما در صورتي كه بار ديگر سران اين جناح تحت تاثير عناصر افراطي عمل نمايند و از حضور در دور دوم انتخابات سر بازنند، به نظر مي رسد تراژدي ديگري براي اصلاح طلبان رقم خواهد خورد و آن هماني است كه در افكار عمومي "خودكشي به خاطر ترس از مرگ" نام دارد! در واقع در اين صورت اصلاحطلبان در عمل نشان داده اند كه از حداقل اعتماد به نفس نيز برخوردار نيستند و تنها زماني دم از دموكراسي و آراي مردم مي زنند كه احتمال موفقيت خويش را درآن ببينند، در غير اين صورت توهين به شعور مردم و عدم حضور در انتخابات مي تواند با حمله و هجمه هاي متعدد و متوالي به شوراي نگهبان و حتي دولت جبران شود! هر چند كه بي شك در صورتي كه آنان چنين خبطي آشكار و عظيم را مرتكب شوند به نظر ميرسد تابوت اصلاحات كه به گفته حجاريان ميخ آخر آن توسط خاتمی كوبيده شد، ديگر به زير خاك خواهد رفت و از اين پس بايد جرياني به نام اصلاحات را در ميان برگه هاي تاريخ جستجو نمود چرا كه اين اقدام به منزله تكميل كننده پازل تندوري هاي گذشته و حال اين جريان خواهد بود.
همین یادداشت در سپهرنیوز
الله اكبر
الله اكبر
الله اكبر
محکوم كرديم
محكوم مي كنيم
محكوم مي كنند و ...
خشم و انزجار مسلمانان
تظاهرات و راهپيمايي در ميدان فلسطين
تجمع مقابل فلان جا و فلان جا و فلان جا
و...
اين چند خطي كه الان خونديد و بارها هم از نزديك ديده ايد حكايت كليشه اي تكراري از عكس العمل هاي ما مسلمانان امروزي قرن بيست و يكم مقابل هتاكي هاي هر كس و ناكسي به اسلام و خاتم الانبيا (ص) است. خيلي هم طبيعيه كه بعد از يه مدتي خسته شيم و بگيم خوب حالا كه ديگه آبها ازآسيا افتاد و تونستيم يه مشت محكم به دهان دشمنان اسلام بزنيم مي ريم سر كار و زندگيمون و ان شا الله تا تجمعات بعدي ما رو به خير و شما رو به سلامت!

حالا اين رو بياييم مقايسه كنيم با 20 سال پيش ...
25 بهمن 67،روزي كه حضرت امام يك حكم ساده داد: "سلمان رشدي مهدورالدم است" و الان كه 20 سال از اون روزها مي گذره اون بدبخت بيچاره هنوز هم از ترس جونش بايد با 100 جور بدبختي به زندگي اش ادامه بده ... زندگي كه چه عرض كنم ، 20 ساله به پايان رسيده ...
يادش بخير اون روزايي كه اون مردك* مي گفت خميني ... شده كه چنين حكمي رو صادر كرده ... الان كه تازه جنگ تموم شده ،الان كه تازه داريم سر وسامون مي گيريم نبايد اين حكم رو مي داد و ...
والبته كه غيرت امروز ما هم چيزي كمتر از اون مردك كه اون روز اون اراجيف رو مي گفت نداره ...
عقايد من رو در اين رابطه و موضوعات مشابه ، دوستان و اون كساني كه بايد بدونن مي دونن و اصلا هم نمي خواستم اين پست رو بنويسم، اما چندتا از دوستان درخواست كردند و من هم براي هزارمين بار مي گم ...
مشكل امروز ما به نظر من يك چيز و اون هم بي غيرتيه ... دقت كنين بي غيرتي گفتم نه كم غيرتي! من نميدونم نظم و ساختار بين الملل رو چه كسي براي ما تعريف كرده؟؟؟ سازمان ملل رو كي درست كرده كه ما افتخار مي كنيم يكي از اعضاي اون هستيم؟! شوراي امنيتي كه حافظ منافع صهيونيستهاست چه لزومي داره تو تهران دفتر داشته باشه؟؟؟ خدا خير بده اونايي كه سال 58 سفارت آمريكا تو خ طالقاني رو گرفتن ... اما كي بايد بشه كه ببينيم يه روزي هم انگليس و هلند و دانمارك و ... به اون سرنوشت مبتلا شدند... خدا مي دونه!
من معتقدم الان دولتي روي كار اومده كه حداقل فرقش با قبلي ها اينه كه اين حرفا رو مي فهمه، اگر هم عامل نيست ولي مي فهمه، مثل خيلي هاي ديگه نيست ببينه تو دنيايي كه از اول تا آخر زور و وحشي گري حاكمه خودش رو مسخره كنه و حرف از گفتگو بزنه اون هم از نوع تمدنهاش!!! تا بعدش هم يك سال نگذره و مفتخر شيم به عنوان "محور شرارت" از سوي همون كسايي كه تا گفتيم گفتگوي تمدنها برامون سوت و كف زدن ... بگذريم ...
اصلي ترين انتقاد من به اين دولت همينه ... نه مثل خيلي هاي ديگه مي گم گروني و بنزين نه مي گم فلان و بي سال ...
حرف من و شايد هم خيلي هاي ديگه امثال من اين باشه كه خروج از ساختار نظام بين الملل ممكنه خيلي هزينه داشته باشه، ممكنه خيلي سخت باشه ، ممكنه خيلي ... اما شدنيه. يادمون نره امام گفت: "ما مامور به انجام وظيفه و ادا تكليف هستيم نه نتيجه"
امروز ديگه از انقلاب ما فقط نامي از خميني باقي مونده و ادعاي انقلابي گري داريم ...
چند وقت پيش هم كه سر قضيه غزه شبيه چنين نوشته اي رو تو همين وبلاگ نوشته بودم ، گفتم كه ممكنه خيلي ها بخونن و بگن اين عقل نداره ... اين خيلي تنده و ... اما خيالي نيست. از حالا هم منتظرم تا خيلي ها دوباره بيان نظر بذارن و هر چي مي خوان بگن اما گفتم كه مهم نيست.
در پايان اين رو هم دوباره بگم كه دو ساله كه مثلا تو بهترين دانشگاه كشور دارم علوم سياسي مي خونم و استادا هم خيلي سعي مي كنن اين رو تو مخ دانشجوها كنن كه نظام بين الملل و اين حرفا ... اما هيچوقت كسي بهم من پاسخ نداد اين ساختار رو كي درست كرده كه ما بايد خودمون رو با اونها هماهنگ و كنيم و هزينه اش رو هم بديم اما از اون طرف دريغ از ...
ما كه هيچوقت پير جماران رو نديديم اما انصافا وقتي آدم حرفهاش رو مي خونه مي مونه كه چي بگه ...
اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنميدارم.من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. (۶ فروردین ۶۸ در نامه خطاب به منتظری)
__________
خيلي از دوستان خواسته بودن تا در رابطه با برنامه هاي نوروزي تلوزيون مطلبي رو بنويسم. راستش امسال هم مثل سالهاي گذشته دلم نيومد تا وقتم رو صرف برنامه هاي صدا و سیما كنم و به مشكلات خودم رسيدم. براي همين طبيعيه كه نظري نداشته باشم. هر چند از گفته ها و شنيده هاي دوستان پيداست كه گويا امسال آقاي ضرغامي ديگه كارو تموم كرده!
راستی! این دوست عزیز ما آقا حامد هم یه وبلاگ جدید زده که جالبه! برای اونا که اهل شعر و شاعری و این جور چیزان بدرد بخوره! اگر دوست داشتین یه سری بزنین ... قبلا یه وبلاگ سیاسی داشت که دیگه اون رو آپ نمی کنه و قصد داره از این به بعد برای دلش بنویسه! واسه همین هم اسمش رو گذاشته دل پاره!
و این هم مطلبی که مدتی قبل نوشتم:
تخریب دولت و تحلیل های خودساخته

نوزده سال از روزی که امام با دلي پرخون و قلبي شكسته منتظري را از دخالت در سياست منع كردند گذشت، نوزده سال از روزي كه امام هشدار دادند اين مملكت را به منافقين و ليبرال ها نسپاريد گذشت، نوزده سال از قسم هاي سه گانه و تاريخي حضرت امام گذشت و نوزده سال ...
متن كامل نامه تاريخي حضرت امام را به مناسبت سالروز صدور آن مي خوانيم:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي منتظري
با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمهاي برايتان مينويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشتهايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم ميدانم؛ خدا را در نظر ميگيرم و مسائلي را گوشزد ميكنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست دادهايد. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه ميگفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايدهاي براي جواب به آنها نميديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و ميبينيد كه چه خدمت ارزندهاي به استكبار كردهايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نميباشيد و به طلابي كه پول براي شما ميآورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود ميدانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند-، با دلي شكسته و سينهاي گداخته از آتش بيمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت ميكنم ديگر خود دانيد:
.jpg)
1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد.
2 - از آنجا كه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.
3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.
4 - نامهها و سخنرانيهاي منافقين كه به وسيله شما از رسانههاي گروهي به مردم ميرسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.
و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزههاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نميكنم. و الله قسم، من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.
سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشمپوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بستهام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنميدارم.
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.
يكشنبه 6 / 1 / 68
روحالله الموسوي الخميني
(صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)
All
Rights Reserved 2009-2010 © amirihosain.Blogfa.Com
كليه حقوق محفوظ است