* وفات حضرت ام البنین تسلیت باد
* آخرین مطلبی که برای روزنامه ایران نوشتم:
* همین مطلب در آفتاب

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.
كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.

آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!
آقاي محتشمي!
خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.
آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.
آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»
آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.
انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وبلاگ نویسان فرزندان حضرت روح الله که تا کنون این بیانیه را منتشر کرده اند :
* یک احمد
* منتظر
* خمینیسم
* تاملات
* کیان
* مسلمین
* آینه
* گام آخر
* کتاب نقد
* دل درد
* نگراني
* يادنامه
* نخلستان
* کنایه
* دل نوا
* عماد
* مرصاد
* مبارز
* صعصعه
* خط شکن
* لاله ها
* عدالت جو
* رحمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان گرامی هر کس که متن بیانیه فوق را عینا در حمایت از آیت الله مصباح در وبلاگ خویش منتشر کرد همچون دوستان دیگر حتما بنده را مطلع کند تا لینک او را در این قسمت قرار دهم.
همواره در اين فكر بوده ام كه در بين اصلاح طلبان دسته بندي به نام معتدل- افراطي وجود دارد يا نه و عليرغم ميل باطني ام اين دسته بندي را پذيرفته ام، اما برخي اوقات متوجه مي شوم كه حرف دلم پيرامون اين عده بيش از هر چيز ديگه صدق مي كنه چرا كه اين جماعت سر و ته يك كرباس هستند و اصولا پديده اصلاح طلبي در جامعه ما با توجه به اون چيزي كه تا الان خودش رو معرفي كرده با ادعاي پيروي از خط امام (ره) و انقلاب و ... يك پارادوكس بزرگه.
علي اكبر محتشمي پور (برادر زن سيد مصطفي تاج زاده) در اظهارات اخير خودش در اصفهان گفته:
"فرقه مصباحيه به دنبال ريشهکن کردن افکار امام است"، "هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد "، "نظارت استصوابي با روح قانون اساسي مغايرت دارد " و ...
جداي از سطح سخيف استدلال ها و ادله محتشمي پور در حمله به شخصيت معنوي آيت الله مصباح كه بيش از هر چيز نشان از ضعف در منطق سخن او دارد و سايت رجانيوز هم به خوبي علت حسادتهاي امروز شخصيتهاي كم وزني همچون محتشمي پور به آيت الله مصباح رو توضيح داده، جا داره نكته اي در باب سخنان اخير وي بيان شود:
محتشمي پور كه در دولت ميرحسين موسوي متصدي وزارت كشور بوده با صراحت گفته: "اگر قانوني باشد که روح انتخاب را از مردم بگيرد با قانون اساسي مغايرت دارد"، لذا نظارت استصوابي با روح قانون اساسي مغايرت دارد ولو اينکه در مجلس چهارم به تصويب رسيده باشد و کدام عقل سليمي چنين چيزي را مي پذيرد؟
اما امثال بنده كه حتي متعلق به نسل سوم هستيم نيز از نامه سال 66 محتشمي پور به امام و پاسخ ايشان به وي اطلاع داريم كه محتشمي پور در مورد نهضت آزادي از امام چنين سوال كرد:
"در حالي كه ماده 30قانون انتخابات از جمله شرايط تاييد صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس شوراي اسلامي را:
الف) اعتقاد و التزام عملي به اسلام.
ب) اعتقاد و التزام عملي به نظام جمهوري اسلامي ايران.
ميداند، آيا نهضت آزادي صلاحيت دارد كه در انتخابات مجلس شوراي اسلامي شركت نموده و نمايندهاي در مجلس داشته باشد؟
و حضرت امام (ره) نيز در پاسخ به وي چنين مي نويسند:
پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است، و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است ؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را، كه هرچه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد ميدانند. و اين از اشتباهات آنها است ... ضرر آنها، به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويلهاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهكهاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است... نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بياطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ميگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند.
خيلي نمي خواهم بحث كنم كه آيا الان كساني كه رد صلاحيت شده اند هم چون نبوي و آرمين و رضا خاتمي و... مصداق سخنان امام هستند يا نه چون بايد در جاي خودش بحث شه كه اينها از نهضت آزادي هم به مراتب بدتر هستند اما نكته اصلي در اينه كه آقاي محتشمي پور سال 87 كه آيت الله مصباح رو به باد هتاكي گرفته و در نهايت هم از روند نظارت استصوابي و ... شكايت مي كنه همان كسي است كه در زمان حيات امام (ره) به ايشان نامه نوشت و در مورد حذف يك گروه سياسي در عرصه فعاليت سياسي كشور سوال كرد و امام (ره) نيز با تاييد چنين نظارتي در عمل، خواهان حذف اين گروهك از عرصه سياست كشور مي شوند...
آيا آقاي محتشمي پور كه به همين زودي تغيير موضع مي دهد و پاسخ امام خطاب به خودش را اين چنين فراموش مي كند، اصلا صلاحيت صحبت پيراون شخصيت هايي همچون آيت الله مصباح را دارد؟

مشكل بزرگ امثال آقاي مصباح در اين است كه همچون دين فروشان امروز كه تنها ادعاي پيروي از خط امام را دارند "نان را به نرخ روز" نخورده اند و به جاي آنكه سياست را بر مبناي تفكرات هابز و لاك و ماكياولي و ... دنبال كنند به دنبال آن چيزي بوده اند كه "اسلام" آن را خواسته است.
نمي خواستم اين را خطاب به آقاي محتشمي پور بنويسم اما دريغ كه سخنان گوهربار حضرت روح الله روز به روز مصاديق خويش را بهتر پيدا مي كند، آنجا كه به خوبي تغيير مسير برخي روحانييون را به تندي نكوهش مي كند و البته اين تغيير مسير مي تواند در عرصه هاي گوناگون مصاديق خاص خود را داشته باشد همچون محتشمي پور كه نامه سال 66 خود به امام را فراموش كرده و امروز طور ديگر سخن مي گويد...
"ديروز مقدس نماهاي بي شعور ميگفتند دين از سياست جداست و مبارزهي با شاه حرام است ، امروز ميگويند مسئولين نظام كمونيست شدهاند! ديروز حجتيهاي ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحهي مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمهي شعبان را به نفع شاه بشكنند ، امروز انقلابي تر از انقلابيون شدهاند! ... اگر بر فرض محال حاكميت فكري از آن روحاني نماها و متحجرين گردد روحانيت انقلابي جواب خدا و مردم را چه ميدهد ؟"
تداوم فعاليت جريانات سياسي مختلف در كشور پس از رحلت امام خميني (ره) موقعيت مناسبي را براي محك پايبندي عملكرد و انديشه هاي انقلابيون دهه 50 به آرمانهاي انقلاب بوجود آورد تا همان طور كه امام (ره) در وصيتنامه خويش اشاره نموده بودند براي قضاوت پيرامون رجال سياسي هر عصري "ميزان در حال فعلي افراد" باشد. افرادي كه هر يك به نوبه خويش در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي سهمي بزرگ و قابل توجه داشته و پس از آن نيز همواره داعيه دار حمايت از آرمانهاي انقلاب اسلامي و اسلام اصيل بودند. البته عده اي در اين ميان ترجيح دادند تا در سكوت، به فعاليتهاي خود ادامه دهند اما عده اي ديگر نيز هموراه خود را از ملازمان اصلي بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي ايران دانسته و سعي داشتند تا در اين مسير پر پيچ و خم سهم قابل توجهي از مبارزات را به نام خود در تاريخ ثبت كنند.
اما تاريخ پس از انقلاب اسلامي ايران با فراز و نشيبهاي فراوان و غيرقابل پيش بيني همراه بود. از تشكيل دولت موقت تا خيانتهاي بني صدر و شهادت بزرگاني چون مطهري، بهشتي، رجايي، باهنر، قدوسي، رباني املشي و ... كه هريك تا حد قابل ملاحظه اي به مثابه مانعي بزرگ براي تداوم مسير انقلاب اسلامي پديدار گشتند لكن تبديل هر يك از بحران هاي مذكور به فرصتهاي جديد براي انقلاب نوپاي اسلامي، موجب گشت تا دشمن خط جديدي از نفوذ در سطوح و لايه هاي مديريتي نطام جمهوري اسلامي ايران را آغاز كند.
.jpg)
هشدار تلويحي حضرت امام (ره) به آقاي منتظري در پيام تاريخي خويش به نمايندگان نخستين دوره مجلس خبرگان در تيرماه 1364 كه به صراحت اذعان داشته بود: "بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان، بيش از هركس چشم طمع به شما دوخته اند و اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صد در صد اسلامي و انقلابي ممكن است –خداي نخواسته- فاجعه به بار آوردند و با يك عمل انحرافي، نظام را به انحراف كشانند و با دست شما، به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود ..." بيش از هر چيز مي تواند شاهدي براي ادعاي فوق باشد. در واقع سخن بيراهي نيست اگر مدعي شويم جريان ضد انقلاب كه پس از دوره هاي آغازين نظام جمهوري اسلامي ايران سعي داشت تا با توسل به ميليشاي خود و حذف فيزيكي انقلابيون، مسير اصلي انقلاب اسلامي را منحرف كند به مرور زمان به خوبي متوجه اين حقيقت گشت كه جنبشي كه مبناي ايدئولوژيك آن مقدم بر هر عامل ديگر در وقوع آن باشد با ترور و خشونت نه تنها متوقف نخواهد شد كه با جهش ببيشتري به مسير خود ادامه خواهد داد لذا تنها راه مبارزه با آن جز نفوذ در سطوح عالي مديريتي آن نيست و به تدريج پروسه اي به نام "مهدي هاشمي" كليد خورد. در اين نوشتار فرصتي براي واكاوي و تبيين جزييات "باند مهدي هاشمي" نيست و صد البته كه هدف از اين نوشتار نيز چنيني چيزي نيست اما توجه به مسيري كه دشمن طي سالهاي ابتدايي انقلاب طي مي كند تا به چنين مقصدي رهنمون گردد قابل توجه است، هر چند به اعتقاد بسياري مدل كوچك شده نفوذ "جريان مهدي هاشمي" در ابتداي انقلاب توانست در ترور دفتر نخست وزيري و مواردي ديگر به خوبي كارگر افتد.
اما مروري گذرا بر تجارب به دست آمده از پيروزي انقلاب تا وفات حضرت امام (ره) كه بيش از يك دهه به طول مي انجامد و متعاقبا عكس العمل ايشان در مواجهه با رويدادهاي اين بازه زماني بيش از هر چيز امروز مي تواند راهگشا باشد.
"اسلام ناب، اسلام آمريكايي" گفتماني بود كه براي نخستين بار از سوي حضرت امام (ره) و در دو سال آخر عمر پربركت ايشان وارد ادبيات سياسي كشور شد. تناقض در پذيرش مسايل مختلف و گوناگوني كه هيچگاه با اسلام حقيقي و اصيل سر سازش ندارند نكته اي است كه به كرات در گفتمان امام خميني (ره) هويداست و تاكيد قابل توجه ايشان بر نهادينه سازي چنين ادبياتي در سالهاي آخر عمرشان نيز نكته اي است كه بايد به تنهايي مورد تامل قرار گيرد. در مقام تبيين و ذكر مصداق براي اسلام آمريكايي شايد بيش از هر چيز بتوان نفاق، التقاط، تفكر سرمايه داري، سلطنت طلبي، تحجر، رفاه زدگي و ... را مورد اشاره قرار داد اما دقت بدين نكته كه تا كنون تا چه اندازه نفس چنين ادبياتي براي نسل حاضر و حتي نسل انقلابي گذشته مورد اهميت بوده و توانسته نهادينه گردد نكته اي است كه شايد پاسخ بدان چندان اميدواركننده نباشد.
متاسفانه بايد اذعان داشت در سالهاي پس از ارتحال حضرت امام (ره) تفكر سرمايه داري تا حد قابل ملاحظه اي توانست آحاد مديران جامعه و به تدريج نيز ملت را از روحيه و تفكر انقلابي مورد نطر امام خميني (ره) برحذر دارد. التقاط به معني حقيقي آن همچنان نيز در ميان برخي از مدعيان خط امام (ره) رواج دارد به گونه اي كه يك روز خود را سوسيال دمكرات و روز ديگر ليبرال دمكرات مي خوانند و البته كه در اين ميان بعضا تحجر و در مواردي نيز روحيه رفاه زدگي خودنمايي مي كند. امروز "خط نفاق" همان چيزي است كه بيش از پيش عرصه مبارزه را براي مبارزين واقعي به تنگ آورده است به صورتي كه هر كس به ظن خويش خود را مسلمان و انقلابي مي پندارد اما نكته اي را كه بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي پيرامون "اسلام آمريكايي" و "اهميت شناخت و مبارزه با آن" فرمودند بيش از هر چيز مي تواند مبين مطالب مطروحه باشد:
"راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد كه متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي (ص) و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نمايان متحجر و سرمايه داران خدانشناس و مرفهين بي درد كاملا مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك مكتب و در يك آيين دو فكر متضاد وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهمي است (صحيفه نور، ج21 ص 122)
لذا به نظر مي رسد امروز بيش از هر چيز نهادينه سازي گفتمان معمار بزرگ انقلاب اسلامي به خصوص در موضوع "اسلام ناب- اسلام آمريكايي" همان است كه خلا آن به خوبي محسوس و ملموس است و بعد فكري و عملي نسل حاضر و گذشته از اين مهم، مشكلي است كه براي رفع آن بايد اقدامي عاجل و درخور ترتيب داد.
همين يادداشت رجانيوز
در قسمتي از اين برنامه به اين نكته اشاره شد كه پس از انتخابات مجلس شوراي اسلامي اول، بني صدر و هوادارن او كه بيشتر ليبرال ها و اعضاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بودند به شدت به روند برگزاري انتخابات اعتراض كردند و به سرعت در روند سالم بودن انتخابات تشكيك كرده و سعي نمودند تا سلامت انتخابات رو براي ادهان عمومي نيز خدشه دار كنند و در ادامه نيز ولي فقيه آن زمان، حضرت امام (ره) با جديت به آنها اعتراض كرده و حرفها و ادعاهاي آنها را پوچ و باطل شمردند ...

نمي دونم چرا، ولي به محض اينكه چنين روايتي از اين ماجرا رو گوينده برنامه بيان مي كرد ناخودآگاه ذهنم به طرف انتخابات هاي اخير به خصوص مجالس ششم و هفتم معطوف شد. دو انتخاباتي كه بعضي ها شكست سنگيني رو تجربه كردند اما به قول كرباسچي به جاي اينكه به دنبال علت شكست و ناكامي شان باشند تنها سعي كردند هيئت هاي نطارت و شوراي نگهبان و در نهايت هم سلامت انتخابات رو زير سوال ببرند تا شايد از آلام پس از شكستشان كاسته شود و بتوانند اين طور در افكار عمومي جا بيندازند كه سلامت انتخابات خدشه دار بود و گرنه ما پيروز مي شديم، هر چند كه ولي فقيه امروز نيز در پاسخ به اين عده چنين فرمودند: " هر چه ميتوانند و در چنته دارند، عليه دولت، عليه مجلس، عليه مسئولين بيان ميكنند، تا مردم را دلسرد كنند. يا مثلاً شبههى در خود انتخابات، كه آيا اين انتخابات آزاد است، آيا آزاد نيست؟ آيا در اين انتخابات دستكارى نميشود، تقلب نميشود؟ من ميتوانم با اطمينان كامل به شما عرض كنم كه انتخابات - چه در اين دورهاى كه دو سه روز ديگر انجام خواهد گرفت انشاءاللَّه، چه در دورههاى قبل - درست انجام ميگيرد."
واقعا اينكه مي گويند "تاريخ تكرار مي شود" خيلي حكيمانه است. ۳ دهه پيش سازمان مجاهدين خلق و ديگر وابستگانش سلامت انتخابات رو به خاطر شكستشان زير سوال مي بردند و امروز هم سازمان مجاهدين انقلاب به همراه ديگر همفكرانش در جبهه اصلاحات.
فاعتبرو یا اولی الابصار...
All
Rights Reserved 2009-2010 © amirihosain.Blogfa.Com
كليه حقوق محفوظ است