برادر بزرگوارم، سجاد صفار اخیرا مطلبی پیرامون رفتارهای قبیله ای در عرصه سیاست نوشته است که بخش های زیادی از آن کاملا درست است اما آنچه باعث شد این چند خط را بنویسم، نگاه عجیب وی به اختلافات جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان (8+7) است که حداقل برای همچون منی که وی را در این چند سال شناخته ام، قابل هضم نیست.
اینکه یک نفر خودش را سوم تیری بداند –که حتما هم هست- اما در چنین برهه ی حساسی که معادلات سیاسی سالهای آینده رقم خواهد خورد، ژست های "علی مطهری گونه!" بگیرد و با بیان اینکه پایداری پسر خوبی است، متحد هم می تواند بهتر باشد، دو طرف را به بهتر بودن نصیحت کند و ... برایم عجیب و بلکه بغض آور است چرا که جبهه پایداری تا الان اگر اشتباهی هم داشته، "اشتباه گفتمانی" نداشته اما بخش قابل توجهی از اعضای موثر و تصمیم گیر جبهه متحد اصولگرایان، قبل از هر چیز باید نسبت خودشان را با بسیاری از مولفه های گفتمان انقلاب مشخص کنند ...
ساده تر بگویم، نمی توانم درک کنم چطور سجاد عزیز هسته تصمیم گیران پایداری را انسان هایی"فاقد تعادل" می داند اما همزمان برای یک متعادل! به اسم احمد توکلی نامه امضا می کند و از او می خواهد در انتخابات مجلس نهم حتما شرکت کند.
خودمانی ترش می شود اینطور گفت که چگونه احمد توکلی -که مشتی نمونه خروار است- چند روز پس از انتخابات ادعای دروغ سبزها را تکرار می کند و می گوید رییس جمهور به مردم نگوید خس و خاشاک! و هم زبان با ضدانقلاب به وزارت کشور حمله می کند که چرا انتخابات فلان بود و از همه بدتر اعلام می کند علی مطهری نماینده واقعی ملت است و انشالله دور بعد هم رای می آورد، دارای تعادل است اما تصمیم گیران جبهه پایداری از جمله الهام، لنکرانی، حسینیان، رسایی، زارعی، کوچک زاده، آقاتهرانی و ... فاقد تعادل هستند ؟
راستش را بخواهید معتقدم اگر چه برادر عزیزم در نوشته اش سعی کرده از موضع جدایی از هر دو جبهه، به نقد رفتارهای آنها بپردازد اما خودش در دام سومی به نام ژست "اعتدال کاذب" افتاده و نتیجه حداقلی این آفت آن است که آدرس غلط به خود و مخاطب می دهد.
نکته دیگر اینکه با همه این حرفها نه معتقدم جبهه پایداری بدون نقص و ایراد است و نه اینکه نباید آن را نقد کرد، کما اینکه اگر موقعیت اش باشد می شود ده ها نقد و ایراد را به جبهه پایداری وارد دانست اما سوال اساسی از برادرانمان این است که مگر ما بین جبهه پایداری و امام معصوم، جبهه پایداری را انتخاب کرده ایم که به واسطه کوچکترین اشتباهی از سوی هر فرد منتسب به این جبهه، سریعا زیرآب کل جبهه پایداری خورده می شود و بعد هم گفته می شود باید از فلانی حمایت کرد چون "پرنسیپ" اش فلان است!
آیا معدل عملکرد کسانی که امروز در جبهه متحد اصولگرایان نقش اصلی را بازی می کنند بهتر از جبهه پایداری است؟ و اگر دائما با توسل به هر بهانه ای جبهه پایداری را منزوی می کنیم، بهتر از آن را سراغ داریم؟
با کوبیدن آقاتهرانی، رسایی، زارعی، کوچک زاده، لنکرانی، الهام و در یک کلمه جبهه پایداری، به چه کسانی باید قانع شویم؟ به احمد توکلی؟ به محمد رضا باهنر؟ به علی عباسپور؟ به اسدالله بادامچیان؟ به حسن غفوری فرد؟ و آیا کوچک زاده یا رسایی یا هر کدام دیگر از اعضای جبهه پایداری با همه اشتباهاتشان، بهتر از نامبردگانی که در لیست جبهه متحد حضور دارند نیستند؟ و مجموعه سابقه و عملکردشان قابل دفاع تر نیست؟

اصلا ملاک برتری چیست؟ فتنه؟ مواضع اینها را با هم مقایسه کنیم تا ببینیم اعضای پایداری بهتر عمل کردند یا غفوری فرد که خودش می گوید به موسوی رای داده، یا باهنر که تا 3 روز قبل انتخابات به رهبری نامه نوشت که موسوی رای می آورد! و بعد انتخابات هم در دفاع تمام قد از موسوی کم نگذاشت؟
ملاک چیست؟ برائت از جریان انحرافی؟ امثال توکلی بهتر عمل کردند یا اعضای پایداری که دقیقا منطبق با مشی رهبر انقلاب هم جریان انحرافی را محکوم کردند و هم با آن کاسبی نکردند؟
کاسبی کردن با جریان انحرافی یعنی الف و جهان نیوز و مشرق نیوز و صراط نیوز و ... که با کوچکترین بهانه ای می گویند باز هم جریان انحرافی! و اصلا این موضوع را لوث کردند و آنقدر ناشیانه به این موضوع پرداختند که باعث مظلوم نمایی و تطهیر مشایی در افکار بسیاری از کسانی شدند که نه مشایی را می شناختند و نه با اشتباهش آشنا بودند اما اعضای جبهه پایداری آنجا که باید هزینه می دادند و در برابر مشایی می ایستادند، ایستادند تا آنجا که آقاتهرانی و الهام و محصولی و لنکرانی علت خروج شان از دولت مخالفت هایشان با مشایی بود و از طرف دیگر امثال رسایی و حسینیان و کوچک زاده و زارعی که نزدیک ترین نمایندگان به دولت بودند و در طی دولت نهم بیشترین دفاع از عملکردهای مثبت و رویکردهای گفتمانی دولت احمدی نژاد را داشتند، امروز با مرزبندی کامل نسبت به جریان نفوذی در دولت، مورد غضب رسانه های این جریان هستند.
نمی دانم بالاخره ملاک دوستان برای مقایسه پایداری و جبهه متحد چیست؟ که اگر دست روی هر نقطه ای بگذارند، دست جبهه پایداری به مراتب پر تر است، و اگر بحث ریز شدن بر اشتباهات باشد، باز هم دست پایداری پر تر است، اما اساسا این دعواهای خاله زنکی در شان گفتمان اصولگرایی نیست؛ اما وقتی همه بشوند اصولگرا، از عباسپور تا باهنر و کاتوزیان و مطهری و نواب و توکلی، باید هم سطح حرفها به این دعواهای سخیف تقلیل پیدا کند و این همه پتانسیل سر بحث پیرامون بدیهیات هدر برود!
اینکه آقای زاکانی برود و تعبیر سازی کند که جبهه پایداری ساکتین انحراف هستند، با کدام مکتب اخلاقی و شرعی قابل توجیه است؟
آیا جز این است که رهبری ضمن تایید تلویحی انحراف در دولت دهم در سخنرانی در جمع مردم شیراز در اردیبهشت امسال، بارها تاکید کرده اند این موضوع را نباید بزرگ کرد؟ حالا برادرانی که می فرمایند ساکتین انحراف، منظورشان چیست؟ یعنی آقای الهام باید برخلاف مشی رهبری بیاید فریاد بزند و تیتر همه روزنامه ها و سایت ها را پر کند که ایها الناس! بنده در حالی که روزگاری نزدیک ترین فرد به احمدی نژاد بودم به خاطر مشایی از دولت بیرون رفتم؟ محصولی فریاد بزند ای مردم بدانید من از 35 سال قبل رفیق احمدی نژاد بودم اما به خاطر مشایی از دولت بیرون آمدم؟
آقاتهرانی بیانیه بدهد ملت شریف ایران! من روزگاری معلم اخلاق احمدی نژاد و دولت بودم اما به خاطر مشایی از دولت بیرون رفتم؟ لنکرانی پی در پی مصاحبه کند که ای کسانی که ایمان آورده اید بدانید که من از بهترین و محبوب ترین وزاری تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی بودم اما آقای احمدی نژاد به خاطر مشایی مرا تحمل نکرد ...؟ واقعا کدام سوم تیری و انسان دلسوزی این مشی را انتظار دارد که حالا امثال آقای زاکانی می گویند پایداری، همان ساکتین انحراف هستند؟ و می خواهند با این قضیه فقط و فقط "کاسبی" کنند و بگویند اگر دوستان ما مثل آقای باهنر و قالیباف و ... ساکتین فتنه بودند و ما هم امروز با آنها در جبهه متحد ائتلاف کرده ایم، شما هم ساکتین انحراف هستید! پس همه با هم مساوی شدیم! در حالی که فتنه و موضع گیری علنی نسبت به آن دقیقا همان چیزی است که رهبر انقلاب بارها در سخنرانی هایشان بر آن تاکید کردند و گفتند اگر نخبگان صریحا درباره فتنه موضع نگیرند، مردود هستند اما انحراف همانی است که رهبری بارها فرمودند آن را به مساله اصلی کشور تبدیل نکنید ...
حرف خیلی بیش از اینهاست، اینها را هم نمی خواستم بنویسم و الان هم که نوشتم دل خوشی ندارم؛ اما وقتی می بینم سجاد عزیز که جای برادر بزرگتر من است و باید این روزها به بقیه بچه ها آدرس درست بدهد، آدرس نیمه درست هم نمی دهد، چاره ای ندارم تا بعضی حرفهای درگوشی را اینجا بازگو کنم.
من همین قدر می فهمم که آیت الله مصباح از من و حسن و حسین و ... بیشتر می فهمد و امروز نیز با همه وجود از جبهه پایداری حمایت می کند و علیرغم همه فحاشی ها و طعنه های سیاسیون و غیرسیاسیون، می گوید: "حمایت بنده از جبهه پایداری به خاطر مبارزه اینها با فتنه و مبارزه با خط انحرافی است و در بین افرادی که به عنوان اصولگرا مشهورند، بنده افرادی با این تفکر که روی اصول پافشاری بیشتری دارند را بیشتر قبول دارم"
من همین قدر می فهمم که وقتی آیت الله مصباح اینطور خودش را خرج می کند و هر چند هفته یک بار اعضای شورای مرکزی جبهه را به گرمی می پذیرد و با آنها سخن می گوید، حداقل وظیفه من دانشجو این نیست که از احمد توکلی که می گوید مطهری نماینده واقعی ملت است و انشالله بازهم رای می آورد! به خاطر پرنسیپ اش دفاع کنم، وظیفه ام این است که اگر پایداری هر عیبی هم دارد سعی بر رفع آن داشته باشم اما همه تلاشم را انجام دهم تا از دل این گفتمان حتی یک نفر هم که شده، بیشتر وارد مجلس شود چون تا همین جا هم این گفتمان بوده که بیشترین خدمت را به انقلاب، نظام و مردم کرده است.
و به عنوان کلام آخر، وقتی می بینم لیست احتمالی ارائه شده جبهه پایداری برای تهران، نه تنها هیچ نقطه ضعفی ندارد بلکه افرادش یکی از دیگری بهتر است، چرا باید به لیست جبهه متحد دل خوش کنم که هنوز باهنر در آن حاضر است؟
چرا باید به لیست جبهه متحد دل خوش کرد در حالی که طبق خبر سایت حامی خودشان، به جای یک لیست گفتمانی و اصولی، شرکت سهامی باز کرده اند و 4 نفر را داده اند به قالیباف، 4 نفر سهم لاریجانی، چند را به موتلفه و ...؟ چرا نباید از جبهه پایداری حمایت کرد در حالی که بهترین افراد را کاندیدا کرده است اما چون مثل جبهه متحد قدرت و ثروت ندارند، نمی تواند آدمهای خودش را به راحتی معرفی کند و به خاطر موج تخریبهای این چند ماهه اگر جزوه ای را هم در دفاع از خودش منتشر می کند، بلافاصله با توپخانه رسانه ای کذایی مواجه می شود که وا اسلاما ... به آیت الله مهدوی توهین شد! بعد که می گویی کجا توهین شد؟ می گویند چرا نوشتید ایشان از طرف رهبر انقلاب برای ارائه لیست واحد اصولگرایان ماموریتی ندارند! و بعد که می گوییم منبع این ادعا چیست؟ می گویند ما می دانیم و شما نمی دانید! و حقیقتا متحیر مانده ایم که چطور این دوستان همیشه مطلع از نظر رهبری! از یک نفر همچون آقای مصباح و خوشوقت هم بیشتر می دانند ...
خلاصه کلام آنکه صحنه بسیار روشن است؛ مسعود میرکاظمی وزیر سابق نفت تخصص اقتصادی اش از احمد توکلی کمتر است یا حواشی اش بیشتر؟
محمد سلیمانی به عنوان وزیر سابق ارتباطات جای اش در مجلسی که بلندگویش برای یک نفر مثل علی مطهری هم روشن می شود خالی نیست؟
سید محمود نبویان، ناصر سقای بی ریا، قاسم روان بخش، محمود دهقانی و دیگر شاگردان آقای مصباح چرا نباید در مجلس باشند اما امثال باهنر و عباسپور در مجلس باشند تا دغدغه نهایی شان جمع آوری امضا برای جاسبی باشد؟
اینها سوالاتی است که پاسخ اش می تواند متفاوت باشد و البته به اقتضای همان پاسخ های متفاوت؛ وظیفه افراد هم تفاوت خواهد کرد ...
برچسبها:
جبهه پایداری,
جبهه متحد اصولگرایان